|
هو
زندگي نامه استاد عبدالقائم شوشتري(از زبان خودشان):
حقير در روز نيمه ذي الحجه ي سال 1365 هـ .ق، روز تولد امام دهم حضرت علي بن محمد الهادي عليه السلام، در شهر قوچان متولد شدم.
سير و سلوک بنده از اينجا شروع شد: حدود 13 ساله بودم که حس خداجويي در من بيدار شد، با کمال تشنگي از خود مي پرسيدم راه وصال حضرت باري تعالي چيست؟ در سال 1339 شمسي بنده طلبه شدم و در مدرسه نواب مشهد مشغول تحصيل گرديدم و در کنار درس و بحث حوزوي به مطالعه کتبي که درباره اديان و مذاهب و طرائق بود، مطالعه و تحقيق مي نمودم.
نخستين استاد اخلاق بنده، مرحوم آيت الله شيخ مجتبي قزويني احمدي سينائي بود که ايشان مؤکداً به تخليه و تحليه 1 که مقدمه تزکيه نفس است توصيه مي فرمودند.
طي يک مقدمه با عارف مرتاض حضرت سيد ابوالحسن حافظيان آشنا شدم و در خدمت ايشان علم اعداد و علم رمل و جفر ناقص و بعض از ختومات را تعليم گرفتم، ولي پس از چندين سال به دلائلي دفتر را پاره کردم و به رودخانه ماربره ( از سرشاخه هاي رود دز) ريختم و بخود گفتم:
يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم
دولت صحبت آن مونس جان مار را بس
ادبيات عرب را نزد عارف والامقام استاد حجت الاسلام هاشمي آموختم. ايشان اولين کسي بود که براي بنده درس عشق خدا را آموخت و من سخت مشتاق اين راه شدم.
چون حوزه قم را غني تر از حوزه مشهد ديدم، محل تحصيلم را از مشهد به قم تبديل کردم. روزي خدمت حضرت آيت الله بهجت مشرف شده و شرح الحال اجمالي خود را به ايشان گفتم. ايشان فرمودند: من فعلاً به شما کتابهاي مفيدي 2 را معرفي مي کنم.
به خاطر علاقه زيادم به ايشان، بعضي نمازهاي يوميه را در مسجد فاطميه و به امامت ايشان اقامه مي کردم و هميشه سعي مي کردم پس از نماز مصاحبت ايشان را از مسجد تا منزل از دست ندهم و همچنين در کلاس درس خارج ايشان، قبل از شروع درس، از فرمايشات اخلاقي و معنوي معظم له استفاده مي نمودم. دستورات ايشان اکثراً سفارش به انجام واجبات و ترک محرمات و انجام بعضي مستحبات و ترک مکروهات بود و در بين مستحبات دوام در طهارت و نافله شب و نماز جعفر طيار را بيشتر سفارش مي فرمودند.
در همين سالها از خرمن علم و عرفان آيت الله العظمي حاج سيد رضا بهاءالديني نيز بهره مند مي شدم و مانند کلب اصحاب کهف اکثر روزها خدمتشان حاضر و استفاده مي نمودم. ايشان هميشه شاگردان خود را به تفکر و تعقل تشويق مي فرمودند.
همچنين از جلسات منوَّر و منوِّر حضرت آقاي حاج سيد حسين يعقوبي قائني نيز بهره مند گشته و از کيفيت سلوک عاشقان عملاً مطلع شدم.
در همين ايام به درس منظومه و اشارات حضرت علامه آيت الله حسن زاده آملي، عالم عارف، درياي بيکران علم و معرفت حاضر شده و از ايشان هم بهره ها گرفتم. ايشان شاگردان خود را به تحصيل علوم مختلف ديني تشويق مي کردند.
همزمان با تحصيل در قم در فرصت هايي به مشهد نيز تشرف مي يافتم و خدمت بزرگ مردي سلمان گونه، حضرت آقاي شيخ عبدالکريم حامد استفاده مي کردم که هنر ايشان موشکافي مسائل اخلاص بود. ايشان در مقام تربيت شاگردانش بر محور اخلاص 3 بسيار سفارش مي فرمود.
عطش شديد من در جستجوي استاد کامل ، با پيشنهاد برخي دوستان و مکاشفه اي به يافتن حضرت آقاي حاج اسماعيل دولابي انجاميد و همزمان خدمت حضرت علامه طباطبايي صاحب الميزان مي رسيدم که درباره ايشان فقط مي گويم:
يک دهن خواهم به پهناي فلک تا بگويم مدح آن والا ملک
توضيحات:
1- «تخليه» عبارت است از پاک نمودن و تطهير قلب از بدي ها و آلودگي هاي گناهان و غبار غفلت و اخلاق ناپسند و اعمال بد و «تحليه» عبارتست از آرايش قلب به اطاعت و عبادت حضرت حق و جذب صفات حسنه و کريمه.
2- آن کتابها عبارتند از: جامع السعادات ملامهدي نراقي و تذکره المتقين شيخ محمد بهاري و تفسير شيخ حسن نجفي اصفهاني.
3- «من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحکمه من قلبه الي لسانه: هرکس چهل روز خودش را براي خدا خالص گرداند، خداوند چشمه هاي حکمت را از قلبش بر زبانش جاري گرداند.»
منبع: کتاب پرهاي صداقت (با کمي تلخيص)
وبلاگ علم و عرفان
شناخت امام زمان، عليهالسلام(گفتگو با شيخ عبدالقائم شوشترى)دكان عاشقى را بسيار مايه بايدگفتگو از: محمود مطهرىنيا اشاره:حجةالاسلام والمسلمين شيخ عبدالقائم شوشترى پس از آنكه تحصيلات حوزوى را تا مرحله سطح در شهر مقدس مشهد گذراندند به آستان بوسى حضرت معصومه، سلامالله عليها، به شهر قم عزيمت و در آنجا از محضر استادان و علمايى نظير مرحوم علامه طباطبايى، آيةالله بهاءالدينى، رحمةالله عليهما، و آيةالله العظمى بهجب كسب فيض نمودند. ايشان در عرفان، اخلاق، اديان و مذاهب مطالعات زيادى داشتهاند و در حال حاضر امام جمعه شاهينشهر اصفهان و استاد حوزه علميه اصفهان مىباشند. وجود ايشان زينتبخش مجالس و محافل مهدوى اين شهر است. در حديث داريم كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية» مراد از معرفت امام در اين حديث چيست؟ آيا معرفتشناسنامهاى; اينكه حضرت پدرشان كه بوده و مادرشان كه بوده، در كجا متولد شدهاند و... كافى است، يا حد بالاترى از معرفت مورد نظر است؟ معرفت مراتبى دارد. كمترين حد معرفت همان معرفتشناسنامهاى است و مرحله بالاتر معرفت نورانى (معرفة بالنورانية) است، چنانكه حضرت امير، عليهالسلام، فرمودند: «معرفتى بالنورانية، معرفةالله». (1) هر چه معرفت ما نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، عميقتر و ريشهدارتر باشد، به همان نسبت در توحيد هم عميقتر خواهيم بود. يك نسبت مستقيم بين «معرفةالله» و «معرفةالامام» وجود دارد و حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية» ناظر استبر همه مراحل معرفت. آن مرحلهاى كه اگر انسان شناخت نداشته باشد، به مرگ جاهليت مرده است، مرحلهاى است كه در آن انسان حتى فاقد عرفتشناسنامهاى است. اگر كسى كمترين مرحله معرفت را داشته باشد، به مرگ جاهليت نمىميرد، اما به كمال نمىرسد. اگر ممكن است مراتب معرفت را ذكر كنيد. حداقل را كه گفتيد همان معرفتشناسنامهاى است و حداكثر آن معرفت نورانى، در اين باره بيشتر توضيح دهيد. به قول فلاسفه مراتب تشكيكيه است. ممكن است همان ده مرتبه كه براى ايمان ذكر شده (2) براى معرفت هم ذكر كنيم. گفتهاند حضرت درست است ده درجه ايمان داشته است در توحيد و ده درجه ايمان هم در ولايتحضرت على، عليهالسلام. به همين نسبت معرفت هر كسى در توحيد كاملتر است در ولايت هم كاملتر است. آيا اين ده مرتبه در جايى ذكر شده است؟ نه، بتفصيل در جايى ذكر نشده است. تنها گفته شده حضرت سلمان درست است ده درجه ايمان داشته، ابوذر نه درجه و مقداد هفت درجه. (3) به هر حال اين نكتهها بيان شده اما اينكه تفكيك اين مراتب كدام است ذكر نشده است. معرفت نورانى را لطفا تعريف بفرماييد. پيغمبر اسلام،صلىاللهعليهوآله، فرمودند: «اول ما خلقالله نورى; خداوند متعال اولين چيزى كه آفريد نور من بود» (4) و يا در حديث ديگر: «خلقالله الاشياء بالمشية و المشية بنفسها و نحن تلك المشية; خداوند اشياء را به وسيله مشيت آفريد و مشيت را بىواسطه و ما همان مشيت هستيم». آشنايى با اين مسائل معرفت نورانى است. عالم بر دو گونه است: عالم خلق و عالم امر. به تعبير ديگر طبيعت و ماوراء طبيعت. فضائل و مناقب ائمه اطهار، عليهمالسلام، دو گونه است: برخى فضائلشان فضائل خلقى است و برخى ديگر، فضائل امرى است. آشنايى با عالم امر و فضائل امرى حضرات ائمه، عليهمالسلام، مقدمه معرفتبالنورانية است. طالب معرفتبايد براى اين منظور دوره كلاس ولايت را ببيند و آشنا شود. راههاى شناخت پيدا كردن كدام است؟ راههاى شناختبه قول جناب خواجه حافظ: «دكان عاشقى را بسيار مايه بايد». كتابهايى را كه درباره حضرت مهدى، عليهالسلام، نوشته شده به فارسى و عربى، روايى، فلسفى، كلامى همه جورش را بايد مطالعه كرد تا معرفت انسان نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، بيشتر شود. ولى بالاتر از اين تقواست; كه خود تقوا و عبادت و بندگى يكى از راههاى معرفت است. در خود قرآن كريم خداى تعالى مىفرمايد: «واعبد ربك حتى ياتيك اليقين; عبادت كن تا به يقين برسى.» (5) پس معلوم مىشود عبادت راه رسيدن انسان به يقين است; چه يقين در توحيد، چه يقين در ولايت. اين راه دوم شناخت پيدا كردن است و راه سوم اينكه، خدمت استادانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليهالسلام، مشرف شدهاند برسيم و با آنها گفتگو و مجالست داشته باشيم. خلاصه مجالستبا مقربان حضرت مهدى، عليهالسلام، كه در هر زمان بودهاند و هستند و خواهند بود. عبادتى كه منجر به معرفتالله مىشود آداب مشخصى دارد و در روايات آنها را مىتوان ديد آيا عباداتى كه كمك به معرفتحضرت مىكند، همانهاستيا مصاديقى ديگر هم براى آنها ذكر شده؟ بله، علاوه بر آنها عبادتهاى خاصى هم هست. بعضى از ختومات و اذكار هست كه مخصوص حضرت مهدى، عليهالسلام، است. اينها را انسان مداومتبكند آثار سريعترى مىبيند. مثلا زيارت آل يس دو نسخه است و دو گونه ذكر شده است و هر دو اولش «سلام على آل يس» است. نسخه مختصرش كه در مفاتيح است و خيلى خوب است ولى نسخه مفصلش خيلى بهتر است كه در كتبى نظير «صحيفة الهاديه»، است كه خود مرحوم علامه طباطبايى به بنده فرمودند هر كس چهل روز به آن نسخه مداومت كند مسلما محضر حضرت مشرف مىشود. آيا اين مصداق بابيت نيست كه بگوييم هر كس فلان ذكر را فلان مدت بگويد حتما محضر حضرتش مشرف مىشود؟ خير، زيرا اين ذكر علت تامه نيست و شرايط ديگرى هم لازم استبرقرار شود; مثلا اگر كسى يك ختم را انجام بدهد ولى از محرمات پرهيز نكند نتيجه نمىگيرد. علما و افرادى كه محضر حضرت مشرف شدهاند دو دسته مىشوند: دسته اول امثال سيد بحرالعلوم و سيدبنطاووس هستند كه قضيه تشرف ايشان مسلم است. ولى اين دسته عمدتا كتمان مىكنند و نهايتا اين است كه بگويند بعد از مرگم اين قضيه را نقل كنيد و قبل از آن را راضى نيستم. دسته دوم هم كسانى هستند كه اين جريان تشرف را براى خودشان مغازه كردهاند و به مشترى جمع كردن مىپردازند حال آنكه پشت پرده چيز ديگرى است. راه تشخيص و تفاوت قائل شدن ميان اين دو دسته چيست؟ من خودم شخصا به كسانى كه ادعا مىكنند، فورا شك مىكنم; يعنى اطمينان نمىكنم به آنها. يك مرتبه حاج احمدآقا از حضرت امام سؤال كرد: «پدر جان من فهميدم كه يك حقايقى هست كه دست ما به آن نرسيده است; يا خود شما مرا به شاگردى قبول كنيد يا اينكه كسى را به من معرفى كنيد كه بروم از محضرش استفاده كنم.» امام در جواب فرمودند: «احمد! آن را كه خبر شد خبرش باز نيامد.» اين مطلب امام مطلب حقى است. شايد بتوان گفت 99% كسانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليهالسلام، براستى مشرف شدهاند نامشان در هيچ كتابى نيست و از زبان هيچ گويندهاى هم نمىتوان شنيد. مثلا خود امام من يقين دارم كه ايشان تشرفاتى خدمتحضرت داشتهاند ولى هيچ كس از آنها با خبر نيست. مرحوم آيتاله بهاءالدينى يكبار از زبانش در رفت كه ايشان مكرر خدمتحضرت تشرفاتى داشتند ولى يكبار آن را از زبانشان شنيدم كه در جلسهاى كه حضرت مهدى، عليهالسلام، بودهاند ايشان هم در آن جلسه حضور داشتهاند و قصد گفتن آن را نداشتند. من به آنها كه اظهار مىكنند، حسن ظن ندارم; جز آنكه در حد سيدبنطاووس باشند يا سيد بحرالعلوم يا مقدس اردبيلى يا امثال ايشان. در آخرين توقيع حضرت به على بن محمد سمرى عبارت «من ادعى المشاهدة... فهو كذاب مفتر» (6) يعنى چه؟ استنباط من اين است كه منظور از «مشاهده»، نيابتخاصه است. چون كه حضرت مىخواستند دوران نيابتخاصه را پايان يافته معرفى كنند و لذا به او توصيه مىكنند و تو بعد از خودت به كسى در اين مقطع درباره نيابتخاصه وصيت نكن كه هر كسى بخواهد آن را ادعا بكند دروغگوست و افترا مىبندد. چرا لفظ «مشاهده» به كار رفته است و از الفاظى نظير نيابت و خلافت كه چنان مفهومى از آن استنباط مىشود استفاده نشده است؟ صدر توقيع ذيل آن را معنى مىكند. آيا در عربى «مشاهده» به چنين معنايى به كار رفته است؟ «مشاهده» در عربى به معنى ديدار طرفينى است; يعنى وقتى ما مثلا مىگوييم «مضاربه»; يعنى زد و خورد شد. هم زد و هم خورد. «مشاهده» هم به معنى اين است كه من هر وقتحضرت را بخواهم ببينم مىتوانم و هم حضرت هر وقتبخواهند مىتوانند مرا ببينيد. اين را حضرت نفى فرمودهاند. ولى آن قدر كه من در اين زمينه مطالعه داشتهام، اذكار وختوم زيادى داشتهام، اشخاص بزرگى را ملاقات كردهام به اين نتيجه رسيدهام كه قطعا امكان تشرف هست; يعنى اگر تمام عالم جمع شوند بگويند امكانش نيست من باورم نمىشود. چرا كه من يقين كردهام امكانش هست. اما نوع تشرف براى اشخاص مختلف متفاوت است. اكثر آنها كه مىگويند خدمتحضرت مشرف شديم راست مىگويند كسى را ديدهاند و كراماتى از او مشاهده كردهاند ولى خود حضرت نبوده است. غالبا يا اوتاد يا ابدال يا نجبا و يا صلحا بودهاند. يعنى آنها يكى از افرادى را مشاهده كردهاند كه در دوران غيبتبا حضرت در ارتباطند. البته در بعضى از موارد خود حضرت بودهاند. ديگر آنكه ممكن استبعضى راستبگويند ولى براى آنها مكاشفه شده است و مشاهده نبوده است. ما سه نوع ملاقات داريم: ملاقات در خواب، ملاقات در بيدارى و عيان مثل اينكه ما الآن همديگر را مىبينيم و نوع سوم مكاشفه است كه حالتى بين خواب و بيدارى است. انسان بيدار است ولى در مرز تعبير و تاويل قرار مىگيرد. مثل قضيه سيدرشتى كه مىگويد ديدم در آن شب حضرت در باغى ايستادهاند و با بيل به درخت مىزنند و برفهاى آن را مىتكانند. مگر حضرت بيكارند كه به درختبزنند كه برفهاى آن بريزند؟ اين مكاشفه بوده و معنا دارد. مكاشفه مثل خواب تعبير دارد. پس اينكه بعضى مىگويند مثلا در بيابان مضطر شدم و يا «فارسالحجاز ادركنى» گفتم «يا صاحب الزمان» گفتم و حضرت به فرياد رسيد; چه توضيحى دارد؟ چه دليلى دارد كه حضرت بوده است. شايد از ماموران ايشان بودهاند. صرف اينكه با شخصى ملاقات كرده است ثابت نمىكند كه آن شخص حضرت صاحب، عليهالسلام، بودهاند، بايد فرد شيعه كامل باشد تا بتواند در زمان غيبتخدمتحضرت برسد. آنها كه مشاهده كردهاند اكثرا يا مكاشفه استيا ديدار اولياءالله. چطور مىتوان اين موضوع را تشخيص داد؟ بايد به ريز قضيه نگاه كرد. مثلا مىگويد: خدمتحضرت مشرف شدم، مصافحه كردم، دستحضرت نرم بود يا دست در بدنشان فرو مىرفت. اين مكاشفه است. آنكه معاينه استحضرت جسم مباركشان عرض و طول و وزن و رنگش مشخص است. يا مثلا مىگويد ديدم ايشان يكدفعه غيب شدند. درست است كه حضرت مىتوانند جسم مباركشان را غيب كنند ولى در مواردى كه ايشان غيب مىشود غالبا مكاشفه است. در مورد حضرت رسول، صلىاللهعليهوآله،ذكر شده است كه گاهى ايشان مقابل كعبه مىايستادند و نماز مىخواندند ولى كفار ايشان را نمىديدند. آرى، عرض كردم كه حضرات معصومين چنين توانايى دارند. ما اعتقادمان اين است كه پيغمبر اكرم، صلىاللهعليهوآله، و دوازده امام، عليهمالسلام، صاحب ولايت تكوينيه كليه الهيه هستند; يعنى فرقى بين ايشان و خدا نيست الا فرق مخلوقيت «لا فرق بينك و بينهم الا انهم عبادك» (7) اين بزرگواران به اذن خدا همه كاره هستند ولى غالبا استفاده نمىكنند. جسم شريف حضرت در يك نقطه زمين بيشتر نيست ولى مظاهر ايشان كه به صورت مكاشفه و... مشاهده مىشود، ممكن است در آن واحد در هزار نقطه تجلى كند و با هر كسى مىتوانند حرف بزنند اما در حقيقت نسبتحضرت نسبت علتبه معلول و يا خالق به مخلوق است. به عبارت ديگر اين مظاهر همگى مخلوق حضرتند و به اراده حضرت ايجاد مىشوند. حضرت فوق اين حرفهاست. در حديث داريم: «اجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ماشئتم فلن تبلغوا; ما را مخلوق خدا بدانيد آنگاه از وضايل و مناقب هر چه مىخواهيد بگوييد تازه به آن حدى كه ما هستيم شما هنوز نرسيدهايد.» (8) مقامى ايشان دارند كه حتى انبياء هم در آن مقام نيستند و اصلا قابل قياس هم نيستند و همهشان در مقام چهارده معصوم، عليهمالسلام، بايد بيايند و شاگردى كنند. بعضى از مردم وقتى مىخواهند در مورد حضرت آگاهى پيدا كنند مىپرسند آيا حضرت ازدواج كردهاند يا خير؟ آيا فرزند دارند؟ آيا اگر جواب مثبت است آنها هم مثل ايشان عمر طولانى دارند؟ و يا كجا زندگى مىكنند؟ پاسخ اينگونه سؤالات را چگونه بايد داد؟ در مورد اين مطالب با احتمال بايد صحبت كرد و با يقين نمىتوان. شايد حضرت مجرد باشند، احتمال دارد حضرت متاهل باشند و در همين شهرهاى خود ما ساكن باشند ولى فرزندانشان ايشان را نشناسند و يا احتمال دارد حتى ايشان را بشناسند. اين احتمال قوى است كه حضرت در شهرهاى خود ما ساكن باشند داراى زن و فرزند باشند اما نه همسرشان، ايشان را بشناسد و نه فرزندانشان ونه نوههايشان. تاييد مىكند اين مطلب را حديثى كه مىفرمايد: وقتى حضرت تشريف مىآورند 1000 نفر از فرزندان خود او (بى واسطه و باواسطه) در خدمتش هستند. و احتمال سوم اينكه ممكن استحضرت از زن و فرزند خويش اين موضوع را مخفى بدارد مثلا نامش را بگويد سيد مهدى حجازى يا سيد محمد علوى هر جور كه بفرمايند درست استيا سيد مهدى موسوى، سيد مهدى رضوى چرا كه سيد مهدى هستند حجازى هم هستند يا سيد محمد هستند علوى هم هستند مىتوانند اسماء فراوانى انتخاب كنند و خود را به آن معرفى كنند كه البته اين صرف احتمال است. ولى مطلب اساسى اين است كه ما در اين مطالب ماموريتبه كشف و اطلاع نداريم و نكته ظريفتر اينكه حال كه آن حضرت در حال غيبتبه سر مىبرند و بايد مخفى باشند دوستان حضرت هم بايد ايشان را كمك كنند در اين مساله يعنى در مخفى بودن. يعنى فرض كنيم اگر بنده بدانم حضرت در كدام شهر ساكنند و داراى زن و فرزند هستند نسبتبه ايشان موظف هستم كه اين مطلب را مخفى بدارم و افشا نكنم. به شيخ كلينى كه هم زمان حسين بن روح بودند گفتند كه چطور شد شما كه عالم و مجتهديد نايب خاص امام زمان نشديد ولى يك نفر كاسب نايب حضرت شد؟ ايشان فرمود: چون او رازدارتر از من بود. اگر حضرت زير عبايش باشد مىگويد: حضرت مهدى كجاست؟ ولى اگر من بدانم حضرت مهدى مثلا در بغداد است طاقت نمىآورم و اگر يك نفر پرسيد مىگويم. حضرت در بغداد است. دلبرم در بر و پرسم ز كسان يار كجاست تا كه اغيار ندانند كه دلدار كجاست البته اين قضيه قطعى نيست كه ايشان مجردند يا متاهل به چه كيفيت. اما اينكه نقل مىشود كه حضرت در جزيره خضراء هستند بيشتر به افسانه شبيه است تا حقيقت. اينكه به مخفى بودن حضرت بايد كمك كرد يعنى چه؟ منظور پنهان داشتن نشانى ايشان است نه معرفى نكردن شخصيت ايشان. در آن نبايد كوتاهى نمود. بايد تبليغ كرد بايد خصيتحضرت را به مردم معرفى نمود. ولى اگر فرض كنيم كه اينقدر من به حضرت نزديك شدم كه فهميدم ايشان در شهر قم و فلان خيابان و فلان خانه ساكن هستند نبايد به مردم بگويم و يا اگر فهميدم حضرت زن و فرزند دارند و فلانى زن يا فرزند يا نوه ايشان است نبايد معرفى كنم، بايد مخفى كرد. رسانههاى گروهى در معرفى و شناساندن حضرت مهدى، عليهالسلام، به مردم چه نقشى مىتوانند داشته باشند؟ تبليغات صحيحى از حضرت مهدى، عليهالسلام، داشته باشند كه مردم با حضرت مهدى، عليهالسلام، بيشتر آشنا شوند و درباره ايشان مردم را رشد بدهند. شيعه نسبتبه حضرت مهدى، عليهالسلام، خيلى كوتاهى مىكند. ما بايد بيش از اين درباره ناختحضرت مهدى، عليهالسلام، كار بكنيم. يكى از دوستان بنده مرحوم حاج آقا نقوى فشندى براى من نقل كرد كه در يكى از تشرفاتى كه خدمتحضرت مهدى، عليهالسلام، داشتند (كه اين را در جلسات هم شنيدهام و مكرر شنيدهام) كه حضرت مهدى، عليهالسلام، گله كرده بودند از شيعيان و گفته بودند «شيعيان به فكر ما نيستند». و واقعش هم همين استشيعه درباره حضرت طلب وصول كافى ندارند و هر وقتبه فكر حضرت مىافتند به فكر ملاقات ايشان مىافتند. در حالى كه ملاقات ماموريت ما نيست و ماموريت ما معرفت نورانى است نسبتبه حضرت. بايد از حضرت شناخت كامل داشته باشيم. يعنى همين روشى كه علماى ما دارند، علما، فلاسفه، حكما. در مورد حضرت چه كتابهايى را بايد مطالعه كرد؟ كتابى استبه نام كتابنامه حضرت مهدى، عليهالسلام، كه 2000 جلد كتاب را درباره حضرت مهدى، عليهالسلام، معرفى كرده است. انسان اول بايد اين كتاب را تهيه كند و از روى آن فهرست كتابهاى حضرت را ياد بگيرد. كسانى كه فارسى بلدند كتابهاى فارسى را مطالعه كنند و كسانى هم كه عربى مىدانند از كتابهاى عربى استفاده كنند. اما اينكه يك كتاب كه بتوانم در اين باره خدمتشما عرض بكنم نمىتوان يك كتاب را گفت كه شما را مستغنى كند از بقيه كتب، هر كتابى يك بعد از قضيه را توضيح داده است. بايد زياد كتاب خواند. شيعيان عادى درباره حضرت بايد حداقل 10 جلد كتاب خوانده باشند و اين حداقل است و طلبهها هم 100 جلد و محققان 500 جلد مطالعه كرده باشند. حال براى آن ده جلد كه فرموديد مىتوانيد مثالهايى ذكر كنيد؟ چند كتاب خدمتتان عرض مىكنم: «ولايت كليه الهيه» مرحوم علامه ميرجهانى، «مهدى منتظر، عليهالسلام»، آشيخ جواد خراسانى، «مهدى موعود، عليهالسلام»، ترجمه جلد 13 بحار الانوار و امثال اينها. آيا تمام مطالب و احاديث اين كتب يا ديگر كتب معتبر و قابل استفاده هستند؟ شما كتابى جز قرآن پيدا نمىكنيد كه در آن اشتباه نباشد. هر كتابى نقاط ضعفى هم دارد ولى ما بايد از مطالب اساسى و محكم آنها استفاده كنيم. حضرت امير، عليهالسلام، درباره اولياءاله مىفرمايد: «من غلب محاسنه مساويه فهو من الكاملين; كسى كه خوبيهايش بر بديهايش غلبه داشته باشد او از انسانهاى كامل است». ما توقع داريم كه به انسانى برخورد كنيم كه هيچ نقصى نداشته باشد. در اين صورت ما بى استاد مىمانيم كسى كه هيچ نقصى ندارد يك نفر است و او حضرت مهدى، عليهالسلام، است. هر عارفى، هر استادى و استاد اخلاقى، هر بزرگى ممكن است صد نقطه مثبت داشته باشد و دو نقطه منفى هم داشته باشد. ما بايد از آن نقاط مثبت وى استفاده كنيم. كتاب هم همينطور است. كتابى كه هيچ نقصى نداشته باشد وجود ندارد به جز كتب آسمانى و كتابهايى كه مربوط به انبياء و ائمه طاهرين، عليهمالسلام، است. به عنوان آخرين مطلب چه توصيهاى به جوانان و ما داريد؟ اولين شماره مجله موعود كه به دستم رسيد و مطالعه كردم خيلى خوشحال شدم كه حركت مثبت و مفيدى در باب ولايت و امامت انجام مىگيرد. از همان موقع هرگاه به ياد دوستان افتادهام دعا كردهام كه در كارهايتان موفق باشيد و سفارش من به جوانان اين است كه بدانند ظهور نزديك است و خودشان را آماده كنند و صالح و با تقوا باشند تا از حضرت مهدى، عليهالسلام، خجالت نكشند. البته دقيقا كسى تاريخ ظهور را نمىداند. به قول حضرت امام، رحمةالله عليه، كه فرمودند ممكن استيكسال تا ظهور مانده باشد و شايد هم يكصد هزار سال. كسى دقيقا نمىداند اما رواياتى كه درباره علائمالظهور است و فضاى قبل از ظهور را براى ما ترسيم كرده است نشان مىدهد كه ظهور خيلى نزديك است و ممكن است نسل امروز آن را درك كند و لذا بايد مهيا شد. هيچ آمادگى بهتر از تقوا و صلاحيت اخلاقى نيست و براى حضرت هم هر چه مىشود بيشتر تبليغ كنيد. از اينكه وقتخود را در اختيار ما قرار داديد، سپاسگزاريم. پىنوشتها: 1.المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج26، ص1، ح1. 2. ر.ك: همان، ج66، ص165، ح4. 3. ر.ك، همان. 4. همان: ج15، ص24، ح44; ج25، ص22، ح38. 5. سوره حجر (15)، آيه 99. 6. المجلسى، محمدباقر، همان: ج53، ص196. 7. قمى، شيخ عباس، مفاتيحالجنان، دعاهاى هر روز ماه رجب، دعاى پنجم. 8. همان، ج25، ص279، ح22.
بسمه تعالي گفتوگو با حجتالاسلام و المسلمين عبدالقائم شوشتري فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا و حدّ و مرز آنها چيست؟ با چه مقدمات و تمهيداتي، ميتوان به مراتب عالي، از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد؟ اگر كسي بخواهد رؤياي صادقه يا مكاشفهاي برايش پيش بيايد، بايد چه مقدماتي فراهم كند؟ و آيا ممكن است چنين امري براي هر كسي اتفاق بيفتد؟ اين مسائل، مقداري به ساختار آفرينش انسان ربط دارد. يعني كساني هستند كه قوّة خيال آنها خيلي ضعيف، و قواي عقلاني آنها قوي است. غالباً براي چنين افرادي، مكاشفه كم پيش ميآيد يا اصلاً مكاشفه پيش نميآيد. خيال، نعمت خوبي است. البته خيال، غير از فكر و عقل است. خود خيال در حدّ خودش، نعمت خوبي است. مطالب ملكوت را روح انسان دريافت ميكند و چيزي كه به آن صورت ميدهد، قوة خيال است. مثلاً شما اگر در خواب ببينيد كه ملكي آمد و به شما يك ليوان شير داد تعبيرش اين است كه شما به زودي استادي را ملاقات خواهيد كرد كه به شما علم خواهد آموخت. اين حقيقت را روح شما دريافته و اين بشارت را دريافته و خوب هم دريافت كرده است. اگر بخواهند به انسان تفهيم كنند، يا بايد بالفظ و كلام باشد يا با تصوير و صورت. قوة خيال اينجاست كه به كار ميآيد و به كمك قوة تخيّل، صورت علم به صورت شير يا لبن يا به صورت مَلك يا حتي ميتواند به شكل حضرت خضر(ع) باشد. البته منظور حضرت خضر اصلي نيست. بلكه استادي خضر صفت، دست شما را خواهد گرفت. مكاشفه هم مثل خواب، تعبير دارد و از نظر قاموس و لغت مثل هماند. عالم برزخ، عالم مكاشفه و عالم خواب، خيلي قريب الافق به هم هستند. هر كس تعبير خواب بلد باشد، تعبير مكاشفه و تعبير برزخي هم ميتواند بگويد. آيا اساساً امكان تشرف در عصر غيبت وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است اين امكان براي عموم است يا خصوص؟ آري امكان تشرف در عصر غيبت وجود دارد، امّا نه براي همه، اشخاصي در رديف علي بن مهزيار، آيتالله سيّد مهدي بحرالعلوم، آيتالله شيخ احمد مقدّس اردبيلي، آيتالله سيّد علي بن طاووس، اسماعيل هرقلي، محمّد بحريني در قضية انار وزير ناصبي. تا زماني كه نياز علمي و سلوكي ما را اساتيد محترم حوزههاي علميّه و علماي اعلام بتوانند برآورده كنند، وقت ملاقات نيست. ما خودمان هم بايد انصاف بدهيم، شخصيتي كه اين قدر افقش بالا است، ما نبايد توقع داشته باشيم كه وقتش را با ما تلف كند. آيا شرايط خاصّي براي نيل به تشرّف ذكر شده است؟ سؤال بسيار خوبي است و من در اين موضوع خيلي كار كردهام. خلاصه و محصول مطالعاتم، اين شده كه سه شرط براي ملاقات ضروري است: 1. تقواي خالص و عميق و كامل، آدم بيتقوا را به جايي راه نميدهند. 2. عشق و علاقة شديد به حضرت مهدي(عج) تا حدّ بيقراري، يعني آن قدر در عشق قوي باشد كه واقعاً بيتاب و بيقرار شده باشد و حالت اضطرار برايش پيش آمده باشد. 3. مداومت بر اذكار و اوراد مخصوص. از وجود حلقههاي ياران امام صحبت شد. (اوتاد و ابدال) ضمن معرفي اين حلقه، دايرة وظايف و اختيارات ايشان چگونه است؟ آيا جز اينان، در ميان مردم تربيت شده، ممكن است حامل مأموريت از سوي امام بشوند؟ نمونه و شواهد آن در گذشته و حال كدامند؟ گرد آورنده وتنظيم وعكس: مهدي خاوري
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۸ساعت   توسط khavari
|
|