هو

 

زندگي نامه استاد عبدالقائم شوشتري(از زبان خودشان):

 

حقير در روز نيمه ذي الحجه ي سال 1365 هـ .ق، روز تولد امام دهم حضرت علي بن محمد الهادي عليه السلام، در شهر قوچان متولد شدم.

 

سير و سلوک بنده از اينجا شروع شد: حدود 13 ساله بودم که حس خداجويي در من بيدار شد، با کمال تشنگي از خود مي پرسيدم راه وصال حضرت باري تعالي چيست؟ در سال 1339 شمسي بنده طلبه شدم و در مدرسه نواب مشهد مشغول تحصيل گرديدم و در کنار درس و بحث حوزوي به مطالعه کتبي که درباره اديان و مذاهب و طرائق بود، مطالعه و تحقيق مي نمودم.

 

نخستين استاد اخلاق بنده، مرحوم آيت الله شيخ مجتبي قزويني احمدي سينائي بود که ايشان مؤکداً به تخليه و تحليه 1 که مقدمه تزکيه نفس است توصيه مي فرمودند.

 

 

 

طي يک مقدمه با عارف مرتاض حضرت سيد ابوالحسن حافظيان آشنا شدم و در خدمت ايشان علم اعداد و علم رمل و جفر ناقص و بعض از ختومات را تعليم گرفتم، ولي پس از چندين سال به دلائلي دفتر را پاره کردم و به رودخانه ماربره ( از سرشاخه هاي رود دز) ريختم و بخود گفتم:

 

يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم

 

                                          دولت صحبت آن مونس جان مار را بس

 

ادبيات عرب را نزد عارف والامقام استاد حجت الاسلام هاشمي آموختم. ايشان اولين کسي بود که براي بنده درس عشق خدا را آموخت و من سخت مشتاق اين راه شدم.

 

چون حوزه قم را غني تر از حوزه مشهد ديدم، محل تحصيلم را از مشهد به قم تبديل کردم. روزي خدمت حضرت آيت الله بهجت مشرف شده و شرح الحال اجمالي خود را به ايشان گفتم. ايشان فرمودند: من فعلاً به شما کتابهاي مفيدي 2 را معرفي مي کنم.

 

به خاطر علاقه زيادم به ايشان، بعضي نمازهاي يوميه را در مسجد فاطميه و به امامت ايشان اقامه مي کردم و هميشه سعي مي کردم پس از نماز مصاحبت ايشان را از مسجد تا  منزل از دست ندهم و همچنين در کلاس درس خارج ايشان، قبل از شروع درس، از فرمايشات اخلاقي و معنوي معظم له استفاده مي نمودم. دستورات ايشان اکثراً سفارش به انجام واجبات و ترک محرمات و انجام بعضي مستحبات و ترک مکروهات بود و در بين مستحبات دوام در طهارت و نافله شب و نماز جعفر طيار را بيشتر سفارش مي فرمودند.

 

در همين سالها از خرمن علم و عرفان آيت الله العظمي حاج سيد رضا بهاءالديني نيز بهره مند مي شدم و مانند کلب اصحاب کهف اکثر روزها خدمتشان حاضر و استفاده مي نمودم. ايشان هميشه شاگردان خود را به تفکر و تعقل تشويق مي فرمودند.

 

همچنين از جلسات منوَّر و منوِّر حضرت آقاي حاج سيد حسين يعقوبي قائني نيز بهره مند گشته و از کيفيت سلوک عاشقان عملاً مطلع شدم.

 

در همين ايام به درس منظومه و اشارات حضرت علامه آيت الله حسن زاده آملي، عالم عارف، درياي بيکران علم و معرفت حاضر شده و از ايشان هم بهره ها گرفتم. ايشان شاگردان خود را به تحصيل علوم مختلف ديني تشويق مي کردند.

 

همزمان با تحصيل در قم در فرصت هايي به مشهد نيز   تشرف مي يافتم و خدمت بزرگ مردي سلمان گونه، حضرت آقاي شيخ عبدالکريم حامد استفاده مي کردم که هنر ايشان موشکافي مسائل اخلاص بود. ايشان در مقام تربيت شاگردانش بر محور اخلاص 3 بسيار سفارش مي فرمود.

 

عطش شديد من در جستجوي استاد کامل ، با پيشنهاد برخي دوستان و مکاشفه اي به يافتن حضرت آقاي حاج اسماعيل دولابي انجاميد و همزمان خدمت حضرت علامه طباطبايي صاحب الميزان مي رسيدم که درباره ايشان فقط مي گويم:

 

يک دهن خواهم به پهناي فلک                       تا بگويم مدح آن والا ملک

 

توضيحات:

 

1-  «تخليه» عبارت است از پاک نمودن و تطهير قلب از بدي ها و آلودگي هاي گناهان و غبار غفلت و اخلاق ناپسند و اعمال بد و «تحليه» عبارتست از آرايش قلب به اطاعت و عبادت حضرت حق و جذب صفات حسنه و کريمه.

 

2-    آن کتابها عبارتند از: جامع السعادات ملامهدي نراقي و تذکره المتقين شيخ محمد بهاري و تفسير شيخ حسن نجفي اصفهاني.

 

3-  «من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحکمه من قلبه الي لسانه: هرکس چهل روز خودش را براي خدا خالص گرداند، خداوند چشمه هاي حکمت را از قلبش بر زبانش جاري گرداند.»

 

 

 

 

منبع: کتاب پرهاي صداقت (با کمي تلخيص)

 

وبلاگ علم و عرفان

 

شناخت امام زمان، عليه‏السلام(گفتگو با شيخ عبدالقائم شوشترى)

دكان عاشقى را بسيار مايه بايد

گفتگو از: محمود مطهرى‏نيا

اشاره:

حجة‏الاسلام والمسلمين شيخ عبدالقائم شوشترى پس از آنكه تحصيلات حوزوى را تا مرحله سطح در شهر مقدس مشهد گذراندند به آستان بوسى حضرت معصومه، سلام‏الله عليها، به شهر قم عزيمت و در آنجا از محضر استادان و علمايى نظير مرحوم علامه طباطبايى، آية‏الله بهاءالدينى، رحمة‏الله عليهما، و آية‏الله العظمى بهجب كسب فيض نمودند. ايشان در عرفان، اخلاق، اديان و مذاهب مطالعات زيادى داشته‏اند و در حال حاضر امام جمعه شاهين‏شهر اصفهان و استاد حوزه علميه اصفهان مى‏باشند. وجود ايشان زينت‏بخش مجالس و محافل مهدوى اين شهر است.

در حديث داريم كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية‏»

مراد از معرفت امام در اين حديث چيست؟ آيا معرفت‏شناسنامه‏اى; اينكه حضرت پدرشان كه بوده و مادرشان كه بوده، در كجا متولد شده‏اند و... كافى است، يا حد بالاترى از معرفت مورد نظر است؟

معرفت مراتبى دارد. كمترين حد معرفت همان معرفت‏شناسنامه‏اى است و مرحله بالاتر معرفت نورانى (معرفة بالنورانية) است،

چنانكه حضرت امير، عليه‏السلام، فرمودند: «معرفتى بالنورانية، معرفة‏الله‏». (1)

هر چه معرفت ما نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، عميق‏تر و ريشه‏دارتر باشد، به همان نسبت در توحيد هم عميق‏تر خواهيم بود.

يك نسبت مستقيم بين «معرفة‏الله‏» و «معرفة‏الامام‏» وجود دارد و حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية‏» ناظر است‏بر همه مراحل معرفت.

آن مرحله‏اى كه اگر انسان شناخت نداشته باشد، به مرگ جاهليت مرده است، مرحله‏اى است كه در آن انسان حتى فاقد عرفت‏شناسنامه‏اى است. اگر كسى كمترين مرحله معرفت را داشته باشد، به مرگ جاهليت نمى‏ميرد، اما به كمال نمى‏رسد.

اگر ممكن است مراتب معرفت را ذكر كنيد. حداقل را كه گفتيد همان معرفت‏شناسنامه‏اى است و حداكثر آن معرفت نورانى، در اين باره بيشتر توضيح دهيد.

به قول فلاسفه مراتب تشكيكيه است. ممكن است همان ده مرتبه كه براى ايمان ذكر شده (2) براى معرفت هم ذكر كنيم. گفته‏اند حضرت درست است ده درجه ايمان داشته است در توحيد و ده درجه ايمان هم در ولايت‏حضرت على، عليه‏السلام. به همين نسبت معرفت هر كسى در توحيد كاملتر است در ولايت هم كاملتر است.

آيا اين ده مرتبه در جايى ذكر شده است؟

نه، بتفصيل در جايى ذكر نشده است. تنها گفته شده حضرت سلمان درست است ده درجه ايمان داشته، ابوذر نه درجه و مقداد هفت درجه. (3) به هر حال اين نكته‏ها بيان شده اما اينكه تفكيك اين مراتب كدام است ذكر نشده است.

معرفت نورانى را لطفا تعريف بفرماييد.

پيغمبر اسلام،صلى‏الله‏عليه‏وآله، فرمودند: «اول ما خلق‏الله نورى; خداوند متعال اولين چيزى كه آفريد نور من بود» (4)

و يا در حديث ديگر: «خلق‏الله الاشياء بالمشية و المشية بنفسها و نحن تلك المشية; خداوند اشياء را به وسيله مشيت آفريد و مشيت را بى‏واسطه و ما همان مشيت هستيم‏».

آشنايى با اين مسائل معرفت نورانى است. عالم بر دو گونه است: عالم خلق و عالم امر. به تعبير ديگر طبيعت و ماوراء طبيعت. فضائل و مناقب ائمه اطهار، عليهم‏السلام، دو گونه است: برخى فضائلشان فضائل خلقى است و برخى ديگر، فضائل امرى است. آشنايى با عالم امر و فضائل امرى حضرات ائمه، عليهم‏السلام، مقدمه معرفت‏بالنورانية است. طالب معرفت‏بايد براى اين منظور دوره كلاس ولايت را ببيند و آشنا شود.

راههاى شناخت پيدا كردن كدام است؟

راههاى شناخت‏به قول جناب خواجه حافظ: «دكان عاشقى را بسيار مايه بايد». كتابهايى را كه درباره حضرت مهدى، عليه‏السلام، نوشته شده به فارسى و عربى، روايى، فلسفى، كلامى همه جورش را بايد مطالعه كرد تا معرفت انسان نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، بيشتر شود. ولى بالاتر از اين تقواست; كه خود تقوا و عبادت و بندگى يكى از راههاى معرفت است.

در خود قرآن كريم خداى تعالى مى‏فرمايد: «واعبد ربك حتى ياتيك اليقين; عبادت كن تا به يقين برسى.» (5)

پس معلوم مى‏شود عبادت راه رسيدن انسان به يقين است; چه يقين در توحيد، چه يقين در ولايت. اين راه دوم شناخت پيدا كردن است و راه سوم اينكه، خدمت استادانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليه‏السلام، مشرف شده‏اند برسيم و با آنها گفتگو و مجالست داشته باشيم. خلاصه مجالست‏با مقربان حضرت مهدى، عليه‏السلام، كه در هر زمان بوده‏اند و هستند و خواهند بود.

عبادتى كه منجر به معرفت‏الله مى‏شود آداب مشخصى دارد و در روايات آنها را مى‏توان ديد آيا عباداتى كه كمك به معرفت‏حضرت مى‏كند، همانهاست‏يا مصاديقى ديگر هم براى آنها ذكر شده؟

بله، علاوه بر آنها عبادتهاى خاصى هم هست. بعضى از ختومات و اذكار هست كه مخصوص حضرت مهدى، عليه‏السلام، است. اينها را انسان مداومت‏بكند آثار سريعترى مى‏بيند. مثلا زيارت آل يس دو نسخه است و دو گونه ذكر شده است و هر دو اولش «سلام على آل يس‏» است. نسخه مختصرش كه در مفاتيح است و خيلى خوب است ولى نسخه مفصلش خيلى بهتر است كه در كتبى نظير «صحيفة الهاديه‏»، است كه خود مرحوم علامه طباطبايى به بنده فرمودند هر كس چهل روز به آن نسخه مداومت كند مسلما محضر حضرت مشرف مى‏شود.

آيا اين مصداق بابيت نيست كه بگوييم هر كس فلان ذكر را فلان مدت بگويد حتما محضر حضرتش مشرف مى‏شود؟

خير، زيرا اين ذكر علت تامه نيست و شرايط ديگرى هم لازم است‏برقرار شود; مثلا اگر كسى يك ختم را انجام بدهد ولى از محرمات پرهيز نكند نتيجه نمى‏گيرد.

علما و افرادى كه محضر حضرت مشرف شده‏اند دو دسته مى‏شوند: دسته اول امثال سيد بحرالعلوم و سيدبن‏طاووس هستند كه قضيه تشرف ايشان مسلم است. ولى اين دسته عمدتا كتمان مى‏كنند و نهايتا اين است كه بگويند بعد از مرگم اين قضيه را نقل كنيد و قبل از آن را راضى نيستم. دسته دوم هم كسانى هستند كه اين جريان تشرف را براى خودشان مغازه كرده‏اند و به مشترى جمع كردن مى‏پردازند حال آنكه پشت پرده چيز ديگرى است. راه تشخيص و تفاوت قائل شدن ميان اين دو دسته چيست؟

من خودم شخصا به كسانى كه ادعا مى‏كنند، فورا شك مى‏كنم; يعنى اطمينان نمى‏كنم به آنها. يك مرتبه حاج احمدآقا از حضرت امام سؤال كرد: «پدر جان من فهميدم كه يك حقايقى هست كه دست ما به آن نرسيده است; يا خود شما مرا به شاگردى قبول كنيد يا اينكه كسى را به من معرفى كنيد كه بروم از محضرش استفاده كنم.» امام در جواب فرمودند: «احمد! آن را كه خبر شد خبرش باز نيامد.» اين مطلب امام مطلب حقى است. شايد بتوان گفت 99% كسانى كه محضر مقدس حضرت مهدى، عليه‏السلام، براستى مشرف شده‏اند نامشان در هيچ كتابى نيست و از زبان هيچ گوينده‏اى هم نمى‏توان شنيد. مثلا خود امام من يقين دارم كه ايشان تشرفاتى خدمت‏حضرت داشته‏اند ولى هيچ كس از آنها با خبر نيست. مرحوم آيت‏اله بهاءالدينى يكبار از زبانش در رفت كه ايشان مكرر خدمت‏حضرت تشرفاتى داشتند ولى يكبار آن را از زبانشان شنيدم كه در جلسه‏اى كه حضرت مهدى، عليه‏السلام، بوده‏اند ايشان هم در آن جلسه حضور داشته‏اند و قصد گفتن آن را نداشتند. من به آنها كه اظهار مى‏كنند، حسن ظن ندارم; جز آنكه در حد سيدبن‏طاووس باشند يا سيد بحرالعلوم يا مقدس اردبيلى يا امثال ايشان.

در آخرين توقيع حضرت به على بن محمد سمرى عبارت «من ادعى المشاهدة... فهو كذاب مفتر» (6) يعنى چه؟

استنباط من اين است كه منظور از «مشاهده‏»، نيابت‏خاصه است. چون كه حضرت مى‏خواستند دوران نيابت‏خاصه را پايان يافته معرفى كنند و لذا به او توصيه مى‏كنند و تو بعد از خودت به كسى در اين مقطع درباره نيابت‏خاصه وصيت نكن كه هر كسى بخواهد آن را ادعا بكند دروغگوست و افترا مى‏بندد.

چرا لفظ «مشاهده‏» به كار رفته است و از الفاظى نظير نيابت و خلافت كه چنان مفهومى از آن استنباط مى‏شود استفاده نشده است؟

صدر توقيع ذيل آن را معنى مى‏كند.

آيا در عربى «مشاهده‏» به چنين معنايى به كار رفته است؟

«مشاهده‏» در عربى به معنى ديدار طرفينى است; يعنى وقتى ما مثلا مى‏گوييم «مضاربه‏»; يعنى زد و خورد شد. هم زد و هم خورد. «مشاهده‏» هم به معنى اين است كه من هر وقت‏حضرت را بخواهم ببينم مى‏توانم و هم حضرت هر وقت‏بخواهند مى‏توانند مرا ببينيد. اين را حضرت نفى فرموده‏اند. ولى آن قدر كه من در اين زمينه مطالعه داشته‏ام، اذكار وختوم زيادى داشته‏ام، اشخاص بزرگى را ملاقات كرده‏ام به اين نتيجه رسيده‏ام كه قطعا امكان تشرف هست; يعنى اگر تمام عالم جمع شوند بگويند امكانش نيست من باورم نمى‏شود. چرا كه من يقين كرده‏ام امكانش هست. اما نوع تشرف براى اشخاص مختلف متفاوت است. اكثر آنها كه مى‏گويند خدمت‏حضرت مشرف شديم راست مى‏گويند كسى را ديده‏اند و كراماتى از او مشاهده كرده‏اند ولى خود حضرت نبوده است. غالبا يا اوتاد يا ابدال يا نجبا و يا صلحا بوده‏اند. يعنى آنها يكى از افرادى را مشاهده كرده‏اند كه در دوران غيبت‏با حضرت در ارتباطند. البته در بعضى از موارد خود حضرت بوده‏اند. ديگر آنكه ممكن است‏بعضى راست‏بگويند ولى براى آنها مكاشفه شده است و مشاهده نبوده است. ما سه نوع ملاقات داريم: ملاقات در خواب، ملاقات در بيدارى و عيان مثل اينكه ما الآن همديگر را مى‏بينيم و نوع سوم مكاشفه است كه حالتى بين خواب و بيدارى است. انسان بيدار است ولى در مرز تعبير و تاويل قرار مى‏گيرد. مثل قضيه سيدرشتى كه مى‏گويد ديدم در آن شب حضرت در باغى ايستاده‏اند و با بيل به درخت مى‏زنند و برفهاى آن را مى‏تكانند. مگر حضرت بيكارند كه به درخت‏بزنند كه برفهاى آن بريزند؟ اين مكاشفه بوده و معنا دارد. مكاشفه مثل خواب تعبير دارد.

پس اينكه بعضى مى‏گويند مثلا در بيابان مضطر شدم و يا «فارس‏الحجاز ادركنى‏» گفتم «يا صاحب الزمان‏» گفتم و حضرت به فرياد رسيد; چه توضيحى دارد؟ چه دليلى دارد كه حضرت بوده است.

شايد از ماموران ايشان بوده‏اند. صرف اينكه با شخصى ملاقات كرده است ثابت نمى‏كند كه آن شخص حضرت صاحب، عليه‏السلام، بوده‏اند، بايد فرد شيعه كامل باشد تا بتواند در زمان غيبت‏خدمت‏حضرت برسد. آنها كه مشاهده كرده‏اند اكثرا يا مكاشفه است‏يا ديدار اولياءالله.

چطور مى‏توان اين موضوع را تشخيص داد؟

بايد به ريز قضيه نگاه كرد. مثلا مى‏گويد: خدمت‏حضرت مشرف شدم، مصافحه كردم، دست‏حضرت نرم بود يا دست در بدنشان فرو مى‏رفت. اين مكاشفه است. آنكه معاينه است‏حضرت جسم مباركشان عرض و طول و وزن و رنگش مشخص است. يا مثلا مى‏گويد ديدم ايشان يكدفعه غيب شدند. درست است كه حضرت مى‏توانند جسم مباركشان را غيب كنند ولى در مواردى كه ايشان غيب مى‏شود غالبا مكاشفه است.

در مورد حضرت رسول، صلى‏الله‏عليه‏وآله،ذكر شده است كه گاهى ايشان مقابل كعبه مى‏ايستادند و نماز مى‏خواندند ولى كفار ايشان را نمى‏ديدند.

آرى، عرض كردم كه حضرات معصومين چنين توانايى دارند. ما اعتقادمان اين است كه پيغمبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و دوازده امام، عليهم‏السلام، صاحب ولايت تكوينيه كليه الهيه هستند; يعنى فرقى بين ايشان و خدا نيست الا فرق مخلوقيت «لا فرق بينك و بينهم الا انهم عبادك‏» (7) اين بزرگواران به اذن خدا همه كاره هستند ولى غالبا استفاده نمى‏كنند.

جسم شريف حضرت در يك نقطه زمين بيشتر نيست ولى مظاهر ايشان كه به صورت مكاشفه و... مشاهده مى‏شود، ممكن است در آن واحد در هزار نقطه تجلى كند و با هر كسى مى‏توانند حرف بزنند اما در حقيقت نسبت‏حضرت نسبت علت‏به معلول و يا خالق به مخلوق است. به عبارت ديگر اين مظاهر همگى مخلوق حضرتند و به اراده حضرت ايجاد مى‏شوند. حضرت فوق اين حرفهاست.

در حديث داريم: «اجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ماشئتم فلن تبلغوا; ما را مخلوق خدا بدانيد آنگاه از وضايل و مناقب هر چه مى‏خواهيد بگوييد تازه به آن حدى كه ما هستيم شما هنوز نرسيده‏ايد.» (8) مقامى ايشان دارند كه حتى انبياء هم در آن مقام نيستند و اصلا قابل قياس هم نيستند و همه‏شان در مقام چهارده معصوم، عليهم‏السلام، بايد بيايند و شاگردى كنند.

بعضى از مردم وقتى مى‏خواهند در مورد حضرت آگاهى پيدا كنند مى‏پرسند آيا حضرت ازدواج كرده‏اند يا خير؟ آيا فرزند دارند؟ آيا اگر جواب مثبت است آنها هم مثل ايشان عمر طولانى دارند؟ و يا كجا زندگى مى‏كنند؟ پاسخ اينگونه سؤالات را چگونه بايد داد؟

در مورد اين مطالب با احتمال بايد صحبت كرد و با يقين نمى‏توان. شايد حضرت مجرد باشند، احتمال دارد حضرت متاهل باشند و در همين شهرهاى خود ما ساكن باشند ولى فرزندانشان ايشان را نشناسند و يا احتمال دارد حتى ايشان را بشناسند. اين احتمال قوى است كه حضرت در شهرهاى خود ما ساكن باشند داراى زن و فرزند باشند اما نه همسرشان، ايشان را بشناسد و نه فرزندانشان ونه نوه‏هايشان. تاييد مى‏كند اين مطلب را حديثى كه مى‏فرمايد: وقتى حضرت تشريف مى‏آورند 1000 نفر از فرزندان خود او (بى واسطه و باواسطه) در خدمتش هستند. و احتمال سوم اينكه ممكن است‏حضرت از زن و فرزند خويش اين موضوع را مخفى بدارد مثلا نامش را بگويد سيد مهدى حجازى يا سيد محمد علوى هر جور كه بفرمايند درست است‏يا سيد مهدى موسوى، سيد مهدى رضوى چرا كه سيد مهدى هستند حجازى هم هستند يا سيد محمد هستند علوى هم هستند مى‏توانند اسماء فراوانى انتخاب كنند و خود را به آن معرفى كنند كه البته اين صرف احتمال است. ولى مطلب اساسى اين است كه ما در اين مطالب ماموريت‏به كشف و اطلاع نداريم و نكته ظريفتر اينكه حال كه آن حضرت در حال غيبت‏به سر مى‏برند و بايد مخفى باشند دوستان حضرت هم بايد ايشان را كمك كنند در اين مساله يعنى در مخفى بودن. يعنى فرض كنيم اگر بنده بدانم حضرت در كدام شهر ساكنند و داراى زن و فرزند هستند نسبت‏به ايشان موظف هستم كه اين مطلب را مخفى بدارم و افشا نكنم.

به شيخ كلينى كه هم زمان حسين بن روح بودند گفتند كه چطور شد شما كه عالم و مجتهديد نايب خاص امام زمان نشديد ولى يك نفر كاسب نايب حضرت شد؟ ايشان فرمود: چون او رازدارتر از من بود. اگر حضرت زير عبايش باشد مى‏گويد: حضرت مهدى كجاست؟ ولى اگر من بدانم حضرت مهدى مثلا در بغداد است طاقت نمى‏آورم و اگر يك نفر پرسيد مى‏گويم. حضرت در بغداد است.

دلبرم در بر و پرسم ز كسان يار كجاست

تا كه اغيار ندانند كه دلدار كجاست

البته اين قضيه قطعى نيست كه ايشان مجردند يا متاهل به چه كيفيت. اما اينكه نقل مى‏شود كه حضرت در جزيره خضراء هستند بيشتر به افسانه شبيه است تا حقيقت.

اينكه به مخفى بودن حضرت بايد كمك كرد يعنى چه؟

منظور پنهان داشتن نشانى ايشان است نه معرفى نكردن شخصيت ايشان. در آن نبايد كوتاهى نمود. بايد تبليغ كرد بايد خصيت‏حضرت را به مردم معرفى نمود. ولى اگر فرض كنيم كه اينقدر من به حضرت نزديك شدم كه فهميدم ايشان در شهر قم و فلان خيابان و فلان خانه ساكن هستند نبايد به مردم بگويم و يا اگر فهميدم حضرت زن و فرزند دارند و فلانى زن يا فرزند يا نوه ايشان است نبايد معرفى كنم، بايد مخفى كرد.

رسانه‏هاى گروهى در معرفى و شناساندن حضرت مهدى، عليه‏السلام، به مردم چه نقشى مى‏توانند داشته باشند؟

تبليغات صحيحى از حضرت مهدى، عليه‏السلام، داشته باشند كه مردم با حضرت مهدى، عليه‏السلام، بيشتر آشنا شوند و درباره ايشان مردم را رشد بدهند. شيعه نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، خيلى كوتاهى مى‏كند. ما بايد بيش از اين درباره ناخت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، كار بكنيم. يكى از دوستان بنده مرحوم حاج آقا نقوى فشندى براى من نقل كرد كه در يكى از تشرفاتى كه خدمت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، داشتند (كه اين را در جلسات هم شنيده‏ام و مكرر شنيده‏ام) كه حضرت مهدى، عليه‏السلام، گله كرده بودند از شيعيان و گفته بودند «شيعيان به فكر ما نيستند». و واقعش هم همين است‏شيعه درباره حضرت طلب وصول كافى ندارند و هر وقت‏به فكر حضرت مى‏افتند به فكر ملاقات ايشان مى‏افتند. در حالى كه ملاقات ماموريت ما نيست و ماموريت ما معرفت نورانى است نسبت‏به حضرت. بايد از حضرت شناخت كامل داشته باشيم. يعنى همين روشى كه علماى ما دارند، علما، فلاسفه، حكما.

در مورد حضرت چه كتابهايى را بايد مطالعه كرد؟

كتابى است‏به نام كتابنامه حضرت مهدى، عليه‏السلام، كه 2000 جلد كتاب را درباره حضرت مهدى، عليه‏السلام، معرفى كرده است. انسان اول بايد اين كتاب را تهيه كند و از روى آن فهرست كتابهاى حضرت را ياد بگيرد. كسانى كه فارسى بلدند كتابهاى فارسى را مطالعه كنند و كسانى هم كه عربى مى‏دانند از كتابهاى عربى استفاده كنند. اما اينكه يك كتاب كه بتوانم در اين باره خدمت‏شما عرض بكنم نمى‏توان يك كتاب را گفت كه شما را مستغنى كند از بقيه كتب، هر كتابى يك بعد از قضيه را توضيح داده است. بايد زياد كتاب خواند. شيعيان عادى درباره حضرت بايد حداقل 10 جلد كتاب خوانده باشند و اين حداقل است و طلبه‏ها هم 100 جلد و محققان 500 جلد مطالعه كرده باشند.

حال براى آن ده جلد كه فرموديد مى‏توانيد مثالهايى ذكر كنيد؟

چند كتاب خدمتتان عرض مى‏كنم: «ولايت كليه الهيه‏» مرحوم علامه ميرجهانى، «مهدى منتظر، عليه‏السلام‏»، آشيخ جواد خراسانى، «مهدى موعود، عليه‏السلام‏»، ترجمه جلد 13 بحار الانوار و امثال اينها.

آيا تمام مطالب و احاديث اين كتب يا ديگر كتب معتبر و قابل استفاده هستند؟

شما كتابى جز قرآن پيدا نمى‏كنيد كه در آن اشتباه نباشد. هر كتابى نقاط ضعفى هم دارد ولى ما بايد از مطالب اساسى و محكم آنها استفاده كنيم. حضرت امير، عليه‏السلام، درباره اولياءاله مى‏فرمايد: «من غلب محاسنه مساويه فهو من الكاملين; كسى كه خوبيهايش بر بديهايش غلبه داشته باشد او از انسانهاى كامل است‏». ما توقع داريم كه به انسانى برخورد كنيم كه هيچ نقصى نداشته باشد. در اين صورت ما بى استاد مى‏مانيم كسى كه هيچ نقصى ندارد يك نفر است و او حضرت مهدى، عليه‏السلام، است. هر عارفى، هر استادى و استاد اخلاقى، هر بزرگى ممكن است صد نقطه مثبت داشته باشد و دو نقطه منفى هم داشته باشد. ما بايد از آن نقاط مثبت وى استفاده كنيم. كتاب هم همينطور است. كتابى كه هيچ نقصى نداشته باشد وجود ندارد به جز كتب آسمانى و كتابهايى كه مربوط به انبياء و ائمه طاهرين، عليهم‏السلام، است.

به عنوان آخرين مطلب چه توصيه‏اى به جوانان و ما داريد؟

اولين شماره مجله موعود كه به دستم رسيد و مطالعه كردم خيلى خوشحال شدم كه حركت مثبت و مفيدى در باب ولايت و امامت انجام مى‏گيرد. از همان موقع هرگاه به ياد دوستان افتاده‏ام دعا كرده‏ام كه در كارهايتان موفق باشيد و سفارش من به جوانان اين است كه بدانند ظهور نزديك است و خودشان را آماده كنند و صالح و با تقوا باشند تا از حضرت مهدى، عليه‏السلام، خجالت نكشند. البته دقيقا كسى تاريخ ظهور را نمى‏داند. به قول حضرت امام، رحمة‏الله عليه، كه فرمودند ممكن است‏يكسال تا ظهور مانده باشد و شايد هم يكصد هزار سال. كسى دقيقا نمى‏داند اما رواياتى كه درباره علائم‏الظهور است و فضاى قبل از ظهور را براى ما ترسيم كرده است نشان مى‏دهد كه ظهور خيلى نزديك است و ممكن است نسل امروز آن را درك كند و لذا بايد مهيا شد. هيچ آمادگى بهتر از تقوا و صلاحيت اخلاقى نيست و براى حضرت هم هر چه مى‏شود بيشتر تبليغ كنيد.

از اينكه وقت‏خود را در اختيار ما قرار داديد، سپاسگزاريم.

پى‏نوشتها:

1.المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج‏26، ص‏1، ح‏1.

2. ر.ك: همان، ج‏66، ص‏165، ح‏4.

3. ر.ك، همان.

4. همان: ج‏15، ص‏24، ح‏44; ج‏25، ص‏22، ح‏38.

5. سوره حجر (15)، آيه 99.

6. المجلسى، محمدباقر، همان: ج‏53، ص‏196.

7. قمى، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، دعاهاى هر روز ماه رجب، دعاى پنجم.

8. همان، ج‏25، ص‏279، ح‏22.

 

 

 

بسمه تعالي

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين عبدالقائم شوشتري

 فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا و حدّ و مرز آنها چيست؟ با چه مقدمات و تمهيداتي، مي‌توان به مراتب عالي، از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد؟
آنچه كه به ذهن من مي‌رسد، اين است كه «رؤيت» به معناي ديدار عادي است. مثل اينكه من الآن شما را رؤيت مي‌كنم و بالعيان هم‌ديگر را مي‌بينيم. ولي «مكاشفه» يك نوع خواب است كه در بيداري انجام مي‌گيرد، مانند مكاشفة حاج سيّد احمد رشتي كه شيخ عبّاس قمي آن را در مفاتيح نوشته است.
درست است، چنين اتّفاقي براي حاج سيّد احمد رشتي افتاده است. از كجا اين دست موارد كه ايشان در آن وقت شب و در بيابان كه برف هم باريده بود، ماندند و مجبور شدند بنشينند تا به كاروان برسند. يك باغباني در باغ مجاور با بيل به شاخه‌ها مي‌زند تا برگ آنها پايين بريزد. نشان مي‌دهد ماجرا يك مكاشفه بوده است.
به فرض كه حضرت در آنجا باغ ميوه‌اي هم داشته باشند، مگر لازم است كه درختان را تكان بدهند تا برگ‌هاي آن بريزد. اصلاً معمول نيست كه باغبان اين كار را انجام دهد و بعدش هم اگر ايشان حضرت بوده، مي‌توانستند او را آني به مقصد برسانند و لازم نبود كه او را معطّل كنند كه زيارت عاشورا بخواند و بگويد: چرا عاشورا نمي‌خواني، عاشورا، عاشورا، عاشورا!
كسي كه در آن برف و يخ‌بندان است، وقتي هم زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخواند و يا زيارت جامعة كبيره را با آن عرض و طول و بعد هم نافله بخواند، صد دفعه منجمد مي‌شود. لذا قطعاً مكاشفه بوده، يعني در عرض يك آن و يك لحظه، به او نشان داده‌اند. اينكه حضرت با طي‌الارض ايشان را رساندند و سوار مركب شده و به كاروان رسيدند، حضرت مي‌توانند اين كارها را بكنند. ولي اين، نوعي مكاشفه است، نه رؤيت و معاينه و نه خواب كه بي نتيجه باشد. حالتي بين خواب و بيداري است. البته فراموش نكنيم كه مكاشفه، حجت شرعي نيست. چون دو نحوة مكاشفه وجود دارد: رحماني و شيطاني. چون بازشناسي آن دو در بعضي مواقع مشكل است، از اين جهت، حجّت نيست. بلكه فقط عقل و اجماع و كتاب و سنّت حجت است. امّا خواب و مكاشفه و امثال اينها حجت شرعي نيستند. شخصي نقل مي‌كرد: من يك دفعه در قم و در ايام تحصيل، بعد از ظهري بود، يقيناً از خواب بيدار شده بودم، امّا بلند نشدم و همين طور كه دراز كشيده بودم، پلك هم نمي‌زدم، در اختيار خودم نبودم. ديدم يك پيرمرد بسيار نوراني پهلوي من نشسته و مي‌گويد: ما مي‌خواهيم تا دوازده روز ديگر مقدّمات اسم اعظم را به شما تعليم دهيم. من چون با لب و زبان نمي‌توانستم جواب دهم و در دلم جواب دادم كه اگر بيشتر هم طول بكشد من حرفي ندارم، ولي امرتان را بفرماييد كه چيست؟ فرمود: در ملاقات بعدي. در اين بين، خانم آمد و در را باز كرد و گفت: فلاني. ديد من جواب نمي‌دهم. با خودش گفته بود كه شوهرم خواب است يا بيدار؟ هم چشمانش باز است و هم انگار خواب است.
حتي اين حرف را من شنيدم. دقيقاً در مرز دو عالم بودم. در آن واحد، هم پيرمرد را و هم همسرم را مي‌ديدم. از جايم هم تكان نخوردم كه بفهمند بيدارم. هم‌زمان، هم طبيعت را و هم ماوراء طبيعت را مي‌ديدم، هم محسوس و هم غيرمحسوس را مشاهده مي‌كردم. حالم عادي شده، از جاي خودم برخاستم.
وقتي بلند شدم، خانم گفت: شما خواب بودي يا بيدار؟ گفتم: هم خواب بودم و هم بيدار. شما آمديد داخل و اينها را گفتيد؟ گفت: بله درست است. وي نقل مي‌كرد:
دوازده روز نشده بود كه دو مرتبه همين حالت پيش آمد. دفعة دوم هم در حالتي بود كه مي‌خواستم بخوابم يا مي‌خواستم بيدار شوم. در يكي از اين دو حالت بود. ايشان آمد و فرمود: الحمدالله آماده شدي. من به شما تعليم مي‌دهم و آن دو تا دستور است كه اگر اين دو تا دستور را عمل بكني، موفق مي‌شوي به اسم اعظم برسي.
من فكر كردم ايشان مي‌خواهد ذكري را به ما تعليم دهد. امّا بعد ايشان فرمود: ادب و مودّت، ادب در مقابل خدا و محبّت و عشق به خدا و همين طور با خلق خدا. يعني ادب با خلق خدا و محبّت به خلق خدا. اگر كسي مدتي اين را مداومت بكند، آمادگي براي تعليم اسم اعظم پيدا مي‌كند. اين را گفت و غايب شد. ولي من نپرسيدم كه تو كي هستي، چه كاره‌اي؟ احتمال اينكه اين ماجرا شيطاني باشد، خيلي كم است يعني يك درصد هم احتمال شيطاني بودن وجود ندارد. چون تعليم، تعليم خوبي بود. اگر فرض كنيد نعوذ بالله به انسان بگويند: شما نماز صبح نخوان؛ اين شيطاني است، يا بگويد نماز صبح را سه ركعت بخوان؛ اين شيطاني است. هر چه برخلاف دستورات خدا باشد
  يا بر خلاف دستورات خاتم الانبياء(ع) و ائمة اثني عشر(ع)، اين رحماني نيست بلكه شيطاني است.

  اگر كسي بخواهد رؤياي صادقه يا مكاشفه‌اي برايش پيش بيايد، بايد چه مقدماتي فراهم كند؟ و آيا ممكن است چنين امري براي هر كسي اتفاق بيفتد؟

اين مسائل، مقداري به ساختار آفرينش انسان ربط دارد. يعني كساني هستند كه قوّة خيال آنها خيلي ضعيف، و قواي عقلاني آنها قوي است. غالباً براي چنين افرادي، مكاشفه كم پيش مي‌آيد يا اصلاً مكاشفه پيش نمي‌آيد. خيال، نعمت خوبي است. البته خيال، غير از فكر و عقل است. خود خيال در حدّ خودش، نعمت خوبي است. مطالب ملكوت را روح انسان دريافت مي‌كند و چيزي كه به آن صورت مي‌دهد، قوة خيال است. مثلاً شما اگر در خواب ببينيد كه ملكي آمد و به شما يك ليوان شير داد تعبيرش اين است كه شما به زودي استادي را ملاقات خواهيد كرد كه به شما علم خواهد آموخت. اين حقيقت را روح شما دريافته و اين بشارت را دريافته و خوب هم دريافت كرده است. اگر بخواهند به انسان تفهيم كنند، يا بايد بالفظ و كلام باشد يا با تصوير و صورت. قوة خيال اينجاست كه به كار مي‌آيد و به كمك قوة تخيّل، صورت علم به صورت شير يا لبن يا به صورت مَلك يا حتي مي‌تواند به شكل حضرت خضر(ع) باشد. البته منظور حضرت خضر اصلي نيست. بلكه استادي خضر صفت، دست شما را خواهد گرفت. مكاشفه هم مثل خواب، تعبير دارد و از نظر قاموس و لغت مثل هم‌اند. عالم برزخ، عالم مكاشفه و عالم خواب، خيلي قريب الافق به هم هستند. هر كس تعبير خواب بلد باشد، تعبير مكاشفه و تعبير برزخي هم مي‌تواند بگويد.
اگر كسي در يكي از اينها وارد نباشد، در دو تاي ديگر هم وارد نيست. اين هم از ساختمان خلقت شخص، متأثر است، ولي چيزي كه سبب مي‌شود انسان زود اين حالت را پيدا بكند، مداومت بر تلاوت اين آيه است:
و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكّل علي الله فهو حسبه إِنّ الله بالغ أمره قد جعل الله لكلّ شيء قدراً.
اين آيه را انسان بايد هر روز به اندازة خاصي بخواند. اين را هم بگويم كه داشتن مكاشفه، دليل بر كمال شخص و نداشتن آن، دليل بر نقص فرد نيست. چون راه‌ها مختلف است. ممكن است عارفاني هم به مقصد رسيده باشند كه در اين مسير طولاني، اصلاً مكاشفه‌اي برايشان رخ نداده است و اين امكان دارد. از آيت‌الله قاضي(ره) نقل مي‌كنند كه در دوران سلوكش تا سال‌هاي متمادي، اصلاً مكاشفه‌اي برايش رخ نداد و بعداً به ايشان عطا شد.
اين بستگي به ساختمان فكري و ذهني انسان دارد. خدا رحمت كند شيخ رجبعلي خياط و همچنين بزرگواري به نام آيت‌الله صدرالله فاطمي در مكاشفه عجيب بودند. من آيت‌الله فاطمي را يك دفعه در مشهد ملاقات كرده‌ام. متأسفانه كسي احوال ايشان را ننوشته است يا ديگراني كه عموماً ناشناس مانده‌اند.

 آيا اساساً امكان تشرف در عصر غيبت وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است اين امكان براي عموم است يا خصوص؟

آري امكان تشرف در عصر غيبت وجود دارد، امّا نه براي همه، اشخاصي در رديف علي بن مهزيار، آيت‌الله سيّد مهدي بحرالعلوم، آيت‌الله شيخ احمد مقدّس اردبيلي، آيت‌الله سيّد علي بن طاووس، اسماعيل هرقلي، محمّد بحريني در قضية انار وزير ناصبي. تا زماني كه نياز علمي و سلوكي ما را اساتيد محترم حوزه‌هاي علميّه و علماي اعلام بتوانند برآورده كنند، وقت ملاقات نيست. ما خودمان هم بايد انصاف بدهيم، شخصيتي كه اين قدر افقش بالا است، ما نبايد توقع داشته باشيم كه وقتش را با ما تلف كند.
گر چه آن بزرگوار، به خاطر خدا همة دردسرها را تحمّل مي‌كند.
«من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمي مي‌كشم از براي تو»
خلاصه اينكه حضرت از اكثريت شيعيان غايب‌اند. ولي از كمال‌يافتگان جامعه، غايب نيستند. اگر به صدق و صحبت كلام تشرّف‌يافتگان يقين داشته باشيم، ده درصد آنها، اوتاد يا ابدال را ديده‌اند. بيست درصد آنها، مكاشفة رحماني بوده و بيست درصد هم مكاشفات شيطاني بوده است. يعني شياطين به عنوان حضرت مهدي(ع) خودشان را معرفي كرده‌اند. چهل درصد هم، علما و عرفايي كه به كمال رسيده‌اند و صاحب ولايت تكويني جزئيه شده‌اند، ولي مانند ابدال، صاحب منصب نيستند. مثلاً برخورد مي‌كنيد به قصه‌اي در يكي از مساجد اصفهان كه كسي گفت:
وارد مسجد شدم، ديدم آقايي دم حوض با حوصله وضو مي‌گيرد. گفتم: آقا زود باش با اين حوصله كه وضو مي‌گيري، اصلاً به نماز نمي‌رسي، زود باش كه امام جماعت دارد به ركوع مي‌رود. آن مرد در جواب گفت: «دَعه إنّه رجلٌ دهنّيٌ» عربي جواب داد يعني «ولش كن امام جماعت، روغني است يا روغن فروش است.»
من هم ديدم كه ايشان اعتنايي به امام جماعت ما نمي‌كند، به جماعت ملحق شدم. بين دو نماز پيش امام جماعت رفته و گفتم: من آقايي را كنار حوض ملاقات كردم و چنين گفت، جريان چيست؟ تا اين را گفتم، امام جماعت نعره‌اي زد و شروع كرد به گريه كردن و گفت: ايشان امام زمان(ع) بوده، تو چرا نفهميدي؟ بعدش ادامه داد: من در نماز در اين فكر بودم كه از سهم امام از اين به بعد مصرف نكنم، شايد شرعاً مسؤليت داشته باشد. لذا در مزرعه‌اي كه از مرحوم پدرم باقي مانده، كنجد مي‌كاريم و روغنش را گرفته و مي‌فروشيم.
اتفاقاً از مجموع اين داستان مشخص است كه صد در صد امام زمان(ع) نبوده است. چون امام زمان(ع) نمي‌آيد و اين طوري آبروي مردم را ببرد. اين چه فرقي با اين دارد كه من بدون گفتن «يا الله» درون خانة همسايه را نگاه كنم. تازه اين بدتر است. بله ايشان، آدم فوق‌العاده و برجسته‌اي بوده، شيعة زلال پاكيزه و راه رفته‌اي بوده، امّا مرد كاملي نبوده است. حتي در حدّ اوتاد و ابدال هم نبوده است. بندگان خوب خدا كه در رأس آنها چهارده معصوم(ع) هستند، عيوب ما را مي‌بينند و مي‌پوشانند، چون مظهر ستاريّت خدا هم هستند. در حالي كه آن آقا باطن را ديده و ستاريّت نكرده است. فقط فايده‌اش اين بوده كه آن امام جماعت خيلي گريه كرد و متنبه شد كه ديگر نبايد در نماز فكر ديگري كرد.
آن ده درصدي كه خود حضرت را ديده‌اند، شرعاً مأمور به كتمان هستند. قطعاً نبايد بگويند، مگر اينكه از جايي درز شده باشد كه آن حرف ديگري است. براي اينكه راه ادّعا براي مدّعيان كذّاب بسته شود. يعني مثلاً شما ديده باشي و راست هم بگويي و اين را نقل بكني، فردا در تهران صد نفر مدعي مي‌شوند كه ما هم ديده‌ايم، مگر ما چه چيزي از شما كم داريم؟ اگر كسي ديد، نبايد بگويد.

 آيا شرايط خاصّي براي نيل به تشرّف ذكر شده است؟

سؤال بسيار خوبي است و من در اين موضوع خيلي كار كرده‌ام. خلاصه و محصول مطالعاتم، اين شده كه سه شرط براي ملاقات ضروري است: 1. تقواي خالص و عميق و كامل، آدم بي‌تقوا را به جايي راه نمي‌دهند. 2. عشق و علاقة شديد به حضرت مهدي(عج) تا حدّ بي‌قراري، يعني آن قدر در عشق قوي باشد كه واقعاً بي‌تاب و بي‌قرار شده باشد و حالت اضطرار برايش پيش آمده باشد. 3. مداومت بر اذكار و اوراد مخصوص.
عمل به دستورات فوق به سالك آمادگي لازم را مي‌بخشد، ولي هيچ وقت سالك از امام بزرگوارش(ع) نبايد طلبكار شود. ممكن است سالكي به شرايط فوق عمل بكند و به ملاقات هم موفق نشود. در قرآن كريم است كه خداوند متعال را نمي‌توان محاكمه كرد.
لا يُسئل عن شيء و هم يُسئلون.
نمي‌شود خداوند را مورد محاكمه قرار داد كه مثلاً تو گفتي «ادعوني أستجب لكم» چرا من دعا كردم و اجابت نكردي؟ ما طلبكار نيستيم، بلكه همواره بدهكاريم. در مورد خدا و همچنين در مورد امام زمان(ع) ما بايد محاكمه شويم و از ما سؤال مي‌كنند، او مي‌تواند ما را محاكمه كنند كه چرا نمازت را بدون حضور قلب خواندي؟ ولي من نمي‌توانم خدا را محاكمه كنم.
در بعضي از روايات از ائمة معصومين(ع) نقل شده كه هر كس مي‌خواهد به ديدار حضرت نايل شود به مدّت يك سال بايد هر شب اين شش سوره را به طور مرتب بخواند: حشر، حديد، صف، تغابن، جمعه و أعلي.1
شب جمعه يك سورة ديگر هم به آنها اضافه مي‌شود و آن سورة اسراء است. گفته شده كساني كه موفق به خواندن آنها شده‌اند يا با خود حضرت ملاقات كرده‌اند يا با يكي از اوتاد و ابدال.

مرحوم شيخ عبدالكريم حائري(ره) يك اربعين رياضت كشيد كه آقا را ملاقات كند. ولي بعد از چهل روز، يكي از اوتاد را ملاقات كرد. خودش به فرزندان و بعضي از دوستان به صورت خصوصي عرض نموده بود. پسرشان آيت‌الله مرتضي حائري نيز كه مرد فاضلي بود، ايشان هم مرد بسيار فوق‌العاده‌اي بود. خدا رحمتشان كند. دو، سه تا خاطره با ايشان دارم. يك بار كه من ايشان را از مسجد تا منزلشان بدرقه مي‌كردم، گاهي وقت‌ها اين طوري و بين راه مزاحمشان مي‌شدم تا وقتشان گرفته نشود. وقتي مي‌خواستند وارد خانه شوند، به من گفتند: «پسر جان! الحمدالله روي جانت رو به خدا است. مواظب باش كه جامعه خراب است، به جامعه خوش بين نباش. خداي نكرده اعمال و افكار افراد نامطلوب و گنهكار، روي تو را از خدا برنگرداند. الآن در حال حاضر، رو به قبله هستي.» مقصود قبلة جان است. قبلة جسم، خانة كعبه و قبلة جان خداست. دائماً ما بايد رو به بالا باشيم. هيچ آني، حتي يك ثانيه در هيچ شرايطي، نبايد دست از اين قبله برداريم. دائماً بايد روحمان متوجه به خدا باشد. همين سؤال را از خدمت علامه طباطبائي(ره) نيز پرسيدند، ايشان فرمودند: سه شرط دارد:
اوّل، تقواي خالص و عميق و كامل. دوم، عشق و علاقة شديد به حضرت حجة بن الحسن(ع). سوم، زيارت آل ياسين. بعد فرمودند اين زيارت آل ياسين كه در مفاتيح است، گر چه درست است و از معصوم(ع) نقل شده است، امّا زيارت ديگري است كه (سلام علي آل ياسين) دارد، امّا طولاني‌تر از اين است و بايد آن را بخوانند. چهل روز بخوانيد، كافي است.
همين سؤال را من از بزرگان ديگري سؤال كردم. باز همين جواب را دادند.

 از وجود حلقه‌هاي ياران امام صحبت شد. (اوتاد و ابدال) ضمن معرفي اين حلقه، دايرة وظايف و اختيارات ايشان چگونه است؟ آيا جز اينان، در ميان مردم تربيت شده، ممكن است حامل مأموريت از سوي امام بشوند؟ نمونه و شواهد آن در گذشته و حال كدامند؟
در دعاي امّ داوود از حضرت صادق(ع) رسيده كه «اللّهم صلّ علي الابدال و الاوتاد» پس معلوم مي‌شود كه خبري هست. ولي بايد بدانيم كه ياران امام زمان(عج)، منحصر به چند نفر ابدال و اوتاد نيستند. روحانيت شيعه كه حافظان فرهنگ تشيّع بوده‌اند، ياران فرهنگي امام زمان هستند. نيروي مسلّح تشيّع، ياران نظامي امام زمان(عج) هستند. فقها و مراجعي كه نگهبان دين و مذهب هستند، به قول خود حضرت حجت(ع) «انّهم حجتي عليكم و أنا حجة الله عليهم» ياران ارشد امام زمان(ع) و حجت‌هاي او هستند. در حقيقت همة شيعيان، ياران امام زمان(ع) هستند. ولي فقيه، حاكم و اولوالأمر و نايب عالم امام زمان(ع) در دوران غيبت است. ولي فقيه وقتي در مسائل حكومت اسلامي اظهار نظر مي‌فرمايد و حكمي را دستور مي‌دهد، بايد تمام مسلمين و حتي اوتاد و ابدال از آن حكم اطاعت كنند. اوتاد و ابدال، مانند اصحاب دفتري امام زمان(ع) هستند، كه در مأموريت‌هاي ويژه و در فرصت‌هاي فوق‌العاده، مأموريت‌هايي انجام مي‌دهند. مانند فتوايي كه يكي از مراجع قديم ـ به اشتباه ـ دربارة دفن زن حامله گفت.
حضرت(ع) مأموري فرستادند و به آن مأمور فرمودند: برو و بگو «آقا مي‌فرمايد ... » آقا منظورش امام زمان(ع) بود، ولي مستمعين فكر مي‌كردند آقا، منظور آن عالم است، پس از دفن، آن مرجع بزرگوار در مجلس ترحيم آن بانو شركت مي‌فرمايد. ايشان خبر نداشت كه چه اتفاقي افتاده است. فكر مي‌كرد بچه به همراه مادر دفن شده است. ايشان به خيال خودش، حكم خدا را بيان كرده است. شوهر آن زن ضمن تشكر از زحمتي كه كشيده‌اند گفت: از بابت مأموري كه
فرستاديد و فرموديد اوّل بچه را بيرون بياوريد و سپس آن مادر را دفن كنيد، تشكر مي‌كنم.
آن مرجع گفت: من كه كسي را نفرستادم. چنان پشيمان شد كه تصميم گرفت ديگر فتوا ندهد.
و از فتوا دادن خودداري مي‌كرد. مأمور ديگري آمد و از قول حضرت(ع) گفت: شما در مسند افتاء بمانيد. ما هواي شما را داريم.
امثال اين قصه در تاريخ ما فراوان وجود دارد.

گرد آورنده وتنظيم وعكس:  مهدي خاوري
ماهنامه موعود شماره 79
پي‌نوشت:
1. اين شش سوره يا با كلمة (سَبَّحَ) شروع مي‌شوند و با كلمه (يُسبِّح).

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۸ساعت   توسط khavari  |